خوشحالی و ناراحتی
مطلبی که مینویسم، پیشنویسش برای ۱۶ آذر ۸۹ است. اما به نظرم الان در بین پیشنویسهایی که دارم مهمترین مورد است، امیدوارم که با خواندن آن گوشه تاریکی از ذهن و دلمان روشن شود.
از مسائلی که در زندگی خیلی با آنها درگیر هستیم، خوشحالی و ناراحتی یا به عبارت کلیتر مود (Mood) ماست. هیچکس نمیتواند ادعا کند که زندگی انسان از خوشحالی و ناراحتی تشکیل نشدهاست و فردی دائم خوشحال یا دائم ناراحت بوده است. قصد من مدل کردن ناراحتی و خوشحال در این نوشته نیست، بلکه قصد دارم به تاثیرات این دو «حس» بر روی زندگی انسان بپردازم.
اگر پس از انجام کاری احساس خوشحالی کنیم و از آنجام آن مسرور شویم، این عمل در ذهن ما تاثیر میگذارد و آنرا با خاطره خوشی یاداوری میکنیم. برعکس اگر از انجام کاری (چه توسط ما و چه دیگران) ناراحت شویم، سعی میکنیم زیاد به آن فکر نکنیم و در ناخودآگاه ذهن خود آنرا نامناسب میپنداریم.
این تفکرات ناخودآگاه، در دراز مدت باعث میشود به این نتیجه برسیم که هر کاری که ما را خوشحال میکند، کاری خوب و «درست» است و هر کاری که از انجام آن ناراحت میشویم کاری بد و «غلط» است، تا جایی که خوشحالی و ناراحتی محور اصلی تصمیمگیریها و تعیین مسیر زندگی ما میگردد، همانطوری که فرهنگ گمراه لیبرالیزم اعتقاد دارد باید طوری زندگی کرد تا خوشحال بود و در هر زمان تنها پاسخ پرسش «Are you happy doing this» میتواند در تصمیمگیری به ما کمک کند.
اما آیا واقعا اینچنین است؟ قطعا اینچنین نیست و این از نفس و فطرت حیوانی ماست که نشات میگیرد، چنانچه حیوانات بر اساس همین احساس عمل میکنند و کاری به منفعت و مصلحت و غیره ندارند. برای اینکه ملموستر درک کنیم اینچنین نیست، چند مثال میزنم :
- امر به معروف و نهی از منکر که کاری واجب و مهم است، معمولا باعث ناراحت شدن مخاطب میشود (و به دلیل همین ناراحتی در او تاثیر میگذارد)
- استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، به سادگی میتواند خوشحالی و شادی انسان را چندین برابر کند، اما آیا مصرف آنها کاری درست است؟ (و به همین دلیل است که در فرهنگهای لیبرال مصرف این موارد بسیار بسیار بالاست)
- انسانهای موفق و تاثیرگذار هموارد سختکوش و سختی کشیده بودهاند. زندگی اینگونه انسانها معمولا هموار نبوده و قسمت عمده آنرا ناراحتیهای بزرگ تشکیل داده است. برعکس انسانهای سبک مغز و بی تاثیر معمولا زندگی راحت و خوشی داشتهاند.
بنابراین باید توجه داشت که تصمیمگیری و قضاوت در مورد درستی و غلطی کارها نباید توسط احساس انسان، آنهم احساس ناخودآگاه خوشحالی و ناراحتی صورت بگیرد و انسانی موفقتر خواهد بود که بتواند تاثیر این احساسات را در اتخاذ تصمیمات خود به حداقل برساند.
حال واقعا ما چقدر بر اساس این دو احساس تصمیم میگیریم و عمل میکنیم؟
