تقابل فضل و عدالت الهی
از مسائلی که ممکن است ذهن آدم را درباره عدل الهی مشغول کند، بحث فضل خداست. دقت داشته باشید که عدالت از ویژگیهای ذاتا مطلوبه و لذا چون خدا عادله ما نمیگیم عدالت خوبه، بلکه ذاتا عدالت خوبه. البته تعیین مصادیق عدالت خیلی کار راحتی نیست ولی در یک کلیاتی ممکن است.
فضل خداوند، ناشی از رحمت خداوند، یعنی اینکه خداوند به هرکسی که بخواهد خارج از حساب میدهد. شاید بارزترین مصداق فضل خداوند، معصومین و اولیا باشند، که خداوند به آنها از جایی که حساب نکنند بخشیده. ممکن است سوال پیش بیاید که معصوم بودن معصومین و عدم امکان معصوم بودن (یا امام و پیامبر) بودن امثال ما، چگونه با عدل الهی سازگار است؟ و سوالاتی از این قبیل که همگی مرتبط به فضل خداوند هستند، یعنی جایی که خداوند بی حساب به کسی میبخشد. اصلا مگر بی حساب بخشیدن عادلانه است؟
مشکل ازینجاست که در مصداق سنجی عدالت، همواره به موارد دنیایی و مادی اندیشیدهایم و با مدل دنیا سنجیدهایم. در این دنیا، اگر حاکم از بیت المال به کسی چیزی بیشتر دهد (از فضل خود)، عادلانه نیست، زیرا باعث شده به بقیه سهم کمتری برسد. حتی اگر معلمی به شاگردی نمره بیشتر دهد، هرچند ظاهرا حق دیگران را کمتر نکرده، ولی عملا از آنجایی که نمره و معدل در امکانات تعلق گرفته بعدی موثر است، عادلانه نیست زیرا دیگران را با اینکار پایینتر آورده و از حقوق آتی آنها کاسته است. لذا دنیا محدود است و هرگونه فضل دنیایی، محکوم به بی عدالتی.
اما خداوند اینگونه نیست و از بیکران فضل خود را عطی میکند. اگر خداوند به کسی خیر دنیا و آخرت را ببخشد، حتی بدون حساب،نه از دیگران چیزی کم میشود و نه ضرری متصور آنان میگردد. از این رو خداوند حکیم این را ذکر میکند که به هرکسی هرآنچه بخواهیم میبخشیم و بزرگان نیز این را با عدالت خدا همسو میدانند، هرچند نفس انسان در ابتدا از پذیرش آن سر باز زند.