به دنبال حقیقت، فراموشی واقعیت
by AbiusX
مطلبی که مدتیست ذهنم رو مشغول کرده، موضوع تفاوت غیرماهوی تلاشهای دولتهای غربی در راستای دنبالهروی واقعیات و تلاش دولت و ملت ما در پس رسیدن به حقیقتهاست. از اونجایی که روز معلم است و سالروز شهادت استاد بزرگوار مرتضی مطهری، جا داره که این مبحث رو هم با مشی ایشان، یعنی بدون افراط و تفریط و بدون ستیزهجویی بر فرهنگ و افکار غربی مورد نظر قرار دهیم.
حقیقت، به عنوان هدف دین اسلام و حکومت اسلامی ایران، چیزیست که همواره به دنبال آن بودهایم و سعی کردهایم واقعیات را طوری سدبندی کنیم که جریان آن به سوی حقیقت روانه شود. اما از آنجایی که سدهای بسیاری در مقابل جریان زندگی امروزی وجود دارند (و لحظه به لحظه با انواع شیوههای تهاجمی از جمله فرهنگی سنگی بزرگ در مسیر واقعیت ما افکنده میشود) این رویکرد ماهیتا صحیح و مطلوب، در عرض و عمل به راهکاری ناکارآمد تبدیل شده که نادیده گرفتن آن، آسیبهای بیشماری را در کاسه جامعه و ملت امروز قرار داده است.
به عنوان مثال، صنعت بازیهای ویدئویی را در نظر بگیرید که با توجه به استقبال بسیار شدید از آن در داخل کشور، و حتی بسیار شدیدتر در جهان (به طوری که میانگین سن بازیکنان در آمریکا ۵۷ سال است!) تا چند سال پیش حتی متولی در کشور نداشت و امروزه نیز توجه چندانی به آن نمیشود، چون بازی، حقیقتیست کم ارزش و جانبی در زندگی و از دیدگاه مسئولین اسلامی، اینکه این حقیقت خرد، واقعیتی کلان را رقم زده اهمیت چندانی ندارد. این سهلانگاری باعث آن گردید تا نسل قابل توجهی از کودکان و نوجوانان خود را از دست بدهیم و حالا به فکر جبران و سوزاندن بیافتیم.
در مثالی دیگر، مسئله اینترنت را در نظر بگیرید که چگونه مدتها به دلیل اینکه حقیقتی خرد بود و از دیدگاه عقل و اسلام، جایگاه حساسی در زندگی بشری نداشت سبک شمرده شد تا جایی که درصد قابل توجهی از جامعه را در بر گرفته بود و مسئولین دیگر مجبور شدند چشم خود را بر آن باز کنند، چنانچه هنوز متولی خاصی برای آن وجود ندارد.
مثالهای بسیاری در این راستا وجود دارند که حقیقتی خرد هستند ولی از آنجایی که جامعه ما، در همسویی نسبی (و نه تضاد کلی) با جامعه جهانی واقعیتی را رقم زده که چندان هم مسیر با حقیقت مطلوب ما نیست، اکثر این مثالها به واقعیتی بزرگ تبدیل شدهاند که مسئولین نه تنها به دید واقعیتی بزرگ بدان نمیگرند، بلکه به دید واقعیتی بزرگ با حقیقتی کوچک نیز بدان نمیگرند و به سادگی به چشم تنها حقیقتی کوچک بدانها مینگرند و صورت مسئلهها را پاک میکنند.
جای دارد در انتهای این مطلب بر یکی از این واقعیات که درحال ریشهکن کردن تمام بنیانهای اجتماعیست بپردازم و آن مسئله روابط نامشروع دوستی دختران و پسران در سطح وسیع و بی حد و مرز در صحن جامعه است. مسئولان چشم خود را بر اینکه درصد بسیاری از دختران، دختر وارد دوره دبیرستان میشوند و نادختر از آن خارج میگردند، بر اینکه اکثر متقاضیان خانههای مجردی در بالای شهرها دختران هستند، بر اینکه اکثر مردان زندار دیگر قادر به کنترل خود و راضی بودن به همسر بعضا پا به سن گذاشته و با جذابیت کم خود نیستند، و بسیاری موارد دیگر بستهاند و ذره ذره اجازه میدهند جامعه با باتلاقی بریزد که همه چیز در آن غرق خواهد شد…
man movafegh in tarze lebas poshidane dokhtara nistam ama qoran mifarmayad aval mard ha cheshme khod ra hefz konan
aghaye naderi age gharar bood hame chiz gol o bolbol bashe emtehan va behesht o jahanami nabod