برهانهای معلولی
by AbiusX
برهانهایی که در عقل و اسلام به صورت عقلی میگنجند ، در دو دسته کلی علت-به-معلول و معلول-به-علت میشوند. به عنوان مثال در بحث اثبات وجود و صفات خداوند متعال برهانهای علیت و نظم، برهانهای معلولی (معلول به علت) و برهانهایی مانند «صدیقین»، «حرکت جوهری» و حتی «وجوب و امکان» علتی (علت به معلول) هستند. در این مختصر به بیان ویژگیهای این دو برهان و یک مقایسه کلی و عمده میان آندو خواهیم پرداخت.
برهانهای معلولی مانند برهان نظم محکوم به شکست هستند، حتی اگر به هر دلیلی درست باشند. برهانهایی که از «استقرای ریاضی» نیز بهره میجویند به همین منوال هستند، از همین روست که فلاسفه بسیاری ذاتا استقرای ریاضی را به عنوان یک اصل عقلی قبول نداشته و نمیپذیرند و همچنین متفکران اسلامی و شیعی بسیاری از ایرادهای مبتنی بر استقرائات را وارد ندانسته و پاسخگوی آنان نبودهاند.
برهانهای معلولی قابل درک برای عموم و معمولا ساده هستند. به عنوان مثال برهان نظم در مدارس اولیه به عنوان برهانی جهت اثبات حضور و وجود خداوند به دانش آموزان ارائه میگردد. ایراداتی که به برهانی مانند نظم واردند (که در مطالب قبلی به آنها اشاره شد) به طور کلی بر پاییه مثال زیر هستند:
* انسان اگر در جنگلی در گذر باشد و ردپای شیری را تازه بیابد، احتمال قوی وجود شیری در نزدیکی میدهد و احتیاط میکند، حال آنکه این معلول (ردپا) ممکن است از شیری نباشد و فردی برای گمراه کردن آن یا حیوانی بی خطر ولی با ردپای مشابه آنرا بر جای گذارده باشد. بنابراین از این معلول نمیتوان قطعی به معلول رسید، بلکه با احتمال خوبی به آن میرسیم. اما اگر فردی شیری را ببیند که از جنگل عبور میکند (علت) قطعا ردپای این علت نیز برجای خواهد ماند (معلول)
** مشکل برهان احتمالی معلولی آنست که در جایی معلول با احتمال خوبی مارا به علت میرساند و در جای دیگر معلول با احتمال خوبی وجود علت را رد میکند! مانند اشکال شرور و دیگر مواردی که به نظم دنیا و علیت آن و وجود خداوند نسبت میدهند که همگی بر مبنای مشکل برهان معلولی استفاده شده برای اثبات است.
مشکل در برهانهای علتی، پیچیدگی بیش از حد آنهاست. دلیل بروز این پیچیدگی، نیاز به مبانی بسیاریست که با استفاده از آنها بتوانیم علت را اثبات کنیم. در واقع چون معلولی وجود ندارد، باید از برخی علل لازم و کافی که آنها را با اصول منطق مییابیم، به علت مورد نظر رسیده و آنرا اثبات کنیم. از همینجاست که مشکل برهانهای علتی بروز میکند و آن همان «اصول منطق» مورد نظر برای استفاده تا رسیدن به هدف، است.
در مباحث بعدی کمی بیشتر راجع به مصادیق بسیار مهم این مورد خواهم نوشت…
کلّن با هیچ برهانی نمی شه به خدا رسید و خیلی وقتا این برهانا هستن که خداپرست نما(!) ها رو بوجود میاره ! برهان فقط توجیهی احمقانه بر وجود خداست .
یه جور کدیین برای غریضه ی بی نهایت جوی انسان
خدا را فقط باید حس کرد نه استدلال
همین.
مشکل احساس اینه که با همون شدت و حدت ای که میاد و با همون ابزاری که میاد
با همون شدت و حدت همه میره و با همون ابزار میره
و یکی دیگه جایگزینش میشه.
خوب یه چیزیو بالاخره باید برای اثبات خدا قبول کنیم!
اسم اون برهان ننیست؟
@abiusx : کاریش نمی شه کرد