آزادی بیان – آزادی یا عدالت؟

Written by AbiusX on . Posted in تحلیلی, سیاسی, علمی

می خوام راجع به آزادی بیان (Freedom of Speech به قول از ما بهترون) مفصل صحبت کنم. خیلی وقته که راجع بهش صحبت می کنم و می گم، گفتم که جمع و جور یک جا بنویسم که هرکسی خواست بتونه استفاده کنه. قبل از هرچیز تعریف (یا تعاریف) آزادی بیان از دیدگاه خودم رو بگم، البته دیدگاه خودم یعنی دیدگاه افرادی که سلیقه هاشون رو شنیدم، بعد به بررسی ماهیت و ویژگی هاش می رسم.

آزادی بیان یعنی:

«هرکسی هرچیزی که خواست بتونه بگه. هیچکی مجبور نباشه حرفاشو تو دلش نگه داره و یا یواشکی بگه»

«آدمهای همه چیز رو بشنوند، خودشون انتخاب کنن. تشخیص درست و غلط رو به خود آدمها بسپاریم و فیلتر نکنیم براشون»

«نشریات و رسانه ها محدودیتی برای حرف زدن نداشته باشند و بتوانند از همه چیز انتقاد کنند»

و …

آزادی بیان از نظر من کاملا غلط و رد شدست. دلایل این حقیقت :

  • حرف به تنهایی تاثیر زیادی بر روی انسان دارد. اگر به انسانی هر روز بگویند که در فلان خانه در فلان کوچه جن وجود دارد (یا منزل خون آشام هاست) باور می کند. اگر انسانی، هرچقدر هم آگاه، یک ماه هر روز فیلم های خون آشامی ببیند، باور می کند که خون آشام وجود دارد، یا حداقل احتمال وجود آنرا فزونتر می یابد.
  • آزادی بیان ، مانند هر آزادی دیگری، با عدالت در تعامل (trade-off) است، یعنی با زیاد شدن یکی، دیگری کوچک می شود. چرا؟ چون اگر هرکسی هرچه بخواهد بگوید، آنکس که صدای بیشتری دارد حرف بیشتری می زند و آنکس که صدای کمی دارد حرفش شنیده نمی شود.
  • در صورتی که آزادی بیان، که هدف آن چیزیست مانند brainstorming در ابعاد وسیع – یعنی هر کسی نظرات و ایده های خود را به سمع باقی برساند تا بهترین ها انتخاب گردد –  سازمان یافته گردد و افرادی آنرا منسجم استفاده کنند، به خوبی به ابزاری برای القای نظرات و تاثیر گذاری تبدیل می شود (چیزی که امروزه رسانه در ابعاد جهانی نامیده می شود) یعنی تمام افرادی که صدایشان به شما می رسد (نه تمام افرادی که حرف می زنند) منسجم نظراتی را می دهند که همگی به خیر عده خاصی می انجامد، شما نیز از مابین این نظرات بهترین را انتخاب می کنید!
  • در صورتی که بخواهیم آزادی بیان را محدود کنیم، دیگر با تعاریف مطرح شده هماهنگی نخواهد داشت

بنابراین آزادی بیان، درست نیست و ماهیتا نمی تواند صحیح باشد، زیرا هدف غایی بشر عدالت است – و نه آزادی – (پیامبران الهی را برای برقراری عدالت به زمین فرستادیم) و صرفا آزادی بدون حد و مرز، در هیچ چیزی – حتی فکر کردن، که در ادامه راجع به آن بحث خواهد شد – روا نیست، کما اینکه در هیچ جا چنین آزادی وجود ندارد ( به عنوان مثال برای مسئله هلوکاست).

در اسلام نیز آزادی بیان جایگاهی ندارد، چنانچه گفتن بسیاری از حرفها، از جمله فحاشی، دروغ، تهمت، شایعه پراکنی، دشنام به مقدسات و … در اسلام مقبوح و حرام شمرده می شود و با حذف تمامی اینها، عملا آزادی در بیان وجود نخواهد داشت. چیزی که اسلام، و فطرت واقعی انسان به عنوان آزادی بدان نیاز دارد، آزادی فکر است. این فکر و اندیشه انسان است که نباید در بند باشد تا بتواند درست تصمیم بگیرد. (البته همانطور که ذکر شد در موارد معدودی انسان از فکر کردن به برخی موضوعات نیز در اسلام نهی شده است) آزادی فکر چیزیست که ذاتا در هر انسانی وجود دارد و پرورش فکر و جسم انسان، در راه پر و بال دادن به این آزادیست تا ابعاد فکری انسان وسیعتر و خلاقتر گردد.

در انتها قصد تبیین این موضوع رو دارم که آزادی بیان با آزادی اندیشه در تناقض مستقیم است. در صورتی که صحت این عبارت مشخص شود، خود دلیل محکم و بزرگ دیگری بر رد آزادی بیان خواهد بود. همانطور که در ادله ناصحیح بودن آزادی بیان به عنوان اولین مورد مطرح شد، هرگونه حرفی که توسط انسان شنیده می شود، در ذهن و فکر وی تاثیر می گذارد. بر آشنایان با ذهن انسان پوشیده نیست که هر مطلبی که در ذهن وارد می گردد، قطعا یا واحد اطلاعاتی به ذهن اضافه می کند یا تاثیری در وزن روابط مابین نورون ها خواهد داشت. ضمنا نمی توان انتظار داشت که انسان تمام مدت هوشیار باشد و تمامی شنیده های خود را با آگاهی و بررسی کامل تحلیل کرده، سپس به دست ذهن بسپارد. بنابراین شنیدن زیاد، آنهم شنیدن حرفهایی که دیگران سنجیده می زنند، در راستای اهداف آنان تاثیراتی را بر فکر و ذهن انسان خواهد داشت و اندیشه انسان را دستخوش تغییر خواهد کرد.

به عنوان مثال، اگر هر روز از همه خبرگزاری ها و دوستانتان بشنوید که در فلان کشور همه آدم خوار هستند و اگر کسی پای به آنجا بگذارد زنده بر نمی گردد، آنگاه در اینترنت این مطلب را تحقیق کنید و ۹۹ مورد مشابه از سایتهای معتبر و یک مورد متناقض از سایتی غیر معتبر (صدای ضعیف) بشنوید، فلان کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟ حال اگرمن اصحاب قدرت بودم و مدیریت جهان را در دست داشتم، کافی بود تا خبرگزاری ها را در وهله اول، و فکر دوستان شما را از طریق خبرگزاری هایم (رسانه یا به قول دوستم Poison Godmachine) در دست بگیرم تا هرگونه فکری در ذهن شما را کنترل کنم.

حالا شما بگویید، با اینگونه کنترلی که بر روی فکرتان هست، آیا می توانید به چیزی که نمی خواهند بیاندیشید؟ این اتفاق هر از گاهی در غرب می افتد، ولی آنان افرادی را که نمی خواهند در سلطه این نظام کنترل فکر باشند، ترد می کنند. نه با استفاده از زندان و شکنجه، با استفاده از خود رسانه.

در زندگی غربی، شما نمی توانید بدون رسانه زندگی کنید، زیرا کسی که با رسانه همراه نباشد، مطرود جامعه و بی خبر از مسائل بسیار مهم (مثل مرگ مایک جاکسون) خواهد بود و واقعا چه کسی چنین فردی را در جامعه می خواهد؟ اگر هم با رسانه باشید، نمی توانید آزاد اندیش باشید. حالا با اینهمه فشاری که بر ذهن و فکر شما وارد می شود، چگونه خواهید توانست راه خود را انتخاب کنید؟ چگونه خواهید توانست درست را از غلط تشخیص دهید؟ حالا هرچقدر اسلام بگوید خوبی و بدی نسبی نیست، وقتی همه غیر از اسلام می گویند که هست، خوبی و بدی یعنی چه؟ وقتی به شما می گویند که Life should not be fair و این مفهوم را در فیلمها و سناریوهای بسیار وتاثیرگذار به شما القا می کنند، چگونه می توانید اعتراض کنید که سناتور در کاخ زندگی می کند و شما در کوخ؟ خوب باید اینگونه باشد!!!

Tags: , , , , , , ,

Trackback from your site.

Comments (1)

  • یکی

    |

    سلام
    ممنون مطلب جالبی بود البته قسمت های آخرش برای من کمی تکراری بود
    به نظرم در اسلام شکل متفاوت و البته زیباتری از آزادی بیان وجود داره این که حکومت اسلامی باید طوری باشه که همه افراد در مقابل بزرگترین مقامات بدون ترس حرف شون رو بزنن مهم ترین و ضروری ترین وجه آزادی بیانه.
    از طرف دیگه توی اسلام نه تنها آزاد نیستیم هر حرفی بزنیم بلکه مهم ترین عضوی که باید همش بهش توجه کنیم همین زبونه!
    “خداوند بلند کردن صدا به بدگویی را دوست نمی دارد مگر از سوی کسی که به آن ظلم شده است و خدا شنوا و داناست”(قرآن کریم- نسا 148)

    Reply

Leave a comment